ما ختم گرفتیم برگشتیم خونه و بعد دردای شدید دست و پام و بعد همسرم و
بیمارستان و حمله ام اس و کورتون و فیزیو تراپی و ورزش و اسپیلت و راه نرفتن و نبودن اکبر نبودن اسمش و نبودن وجودش و بچه هام وپسرم و ضربه= شدید نبودن داییشون و اینکه من باید خودمو سر پا نگهدارم انگاری زیاد ادای گنده ها رو در اورده بودم انگاری حالا که اداشو در اورده بودم باید تا اخرش میرفتم و خونه رو نگه میداشتم و پام روهم که باید دنبال خودم میکشوندم و این وسط سالن هم بود اجارش و کارکنانش و دیگه باید چیکار میکردم من نشستم پشت لب تابم و مینویسم ولی کاملا خلع سلاح شده ام و نه میتونم مبارزه کنم نه میتونم بلند شم و ام اس منو برد
+ نوشته شده در جمعه بیستم آذر ۱۳۹۴ساعت 13:29 توسط گوهر حسينيان | زندگی و اتفاقاتش...
ما را در سایت زندگی و اتفاقاتش دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 122 تاريخ: يکشنبه 10 دی 1396 ساعت: 4:27